درازای این غصه را
کوتاهی این قصهها قد نمیدهد
فاطمیه میآید و نمیرود
وقتی هنوز او نیامده است
کوتاهی این قصهها قد نمیدهد
فاطمیه میآید و نمیرود
وقتی هنوز او نیامده است
نوشته شده در سه شنبه 12 اردیبهشت1391ساعت
2:41 AM توسط زیبــــا| |
بلندی آه علی(ع) را
کوتاهی هیچکدام از کوچههای عالم
کوتاه نکرد . .
کوتاهی هیچکدام از کوچههای عالم
کوتاه نکرد . .
نوشته شده در سه شنبه 12 اردیبهشت1391ساعت
2:39 AM توسط زیبــــا| |
حاصلی ندارم
مثل بغضی هزار ساله در گلوی کویر . .
مثل بغضی هزار ساله در گلوی کویر . .
نوشته شده در جمعه 1 اردیبهشت1391ساعت
2:55 PM توسط زیبــــا| |
تاریخ
از محدودهی جغرافیای کربلا
فراتر نمیرود
از محدودهی جغرافیای کربلا
فراتر نمیرود
نوشته شده در یکشنبه 20 فروردین1391ساعت
7:42 PM توسط زیبــــا| |
راه خود را باز کرده
و پر شتاب میآمد
بغضی که تمام زمستان در گلوی کوهستان یخ بسته بود
نوشته شده در یکشنبه 20 فروردین1391ساعت
7:36 PM توسط زیبــــا| |
آدم شاعر هم میشود
باید بلد باشد
واژه ها را بدوزد به زینب نگاهت
استعارهها را گره بزند به شش گوشهی ضریحات
قافیهها را برساند به عباس دستانات ..
باید بلد باشد
واژه ها را بدوزد به زینب نگاهت
استعارهها را گره بزند به شش گوشهی ضریحات
قافیهها را برساند به عباس دستانات ..
نوشته شده در شنبه 19 فروردین1391ساعت
7:21 PM توسط زیبــــا| |
علی(ع) اشک میریزد و
تسبیح فرشتهها خیس . .
الله اکبر !
دختر پیامبر را . .
تسبیح فرشتهها خیس . .
الله اکبر !
دختر پیامبر را . .
نوشته شده در دوشنبه 14 فروردین1391ساعت
6:36 PM توسط زیبــــا| |
مکبر میگوید:
"تسبیحات حضرت زهرا(س)"
آسمان را برمیدارد
امن یجیب المضطر اذا دعاه ..
نوشته شده در دوشنبه 14 فروردین1391ساعت
6:21 PM توسط زیبــــا| |
مکبر میگوید:
"تسبیحات حضرت زهرا(س)"
مشکی پوشیدهاند و شانههایشان تکان میخورد
میفهمی فاطمیه است
نوشته شده در دوشنبه 14 فروردین1391ساعت
6:16 PM توسط زیبــــا| |
چشم دیدن ندارند
آنها که دنیا را از دریچه ای نگاه میکنند که نگاهشان بر نگاه خدا نیفتد
چشم بر همه چیز بستهاند
آنان که دنیا را از دریچهای نگاه میکنند که تنها لبخند خدا را ببینند
آنها که دنیا را از دریچه ای نگاه میکنند که نگاهشان بر نگاه خدا نیفتد
چشم بر همه چیز بستهاند
آنان که دنیا را از دریچهای نگاه میکنند که تنها لبخند خدا را ببینند
نوشته شده در پنجشنبه 10 فروردین1391ساعت
12:32 PM توسط زیبــــا| |
داغی هست بر دل شیعه
که بخواهد دلش، دل بماند
باید تا همیشه این داغ را با خود ببرد
داغی که از کوچهی بنی هاشم گذشت
خاک آلود و پیرهن پاره
پرچم سرخ روی گنبد شد
که بخواهد دلش، دل بماند
باید تا همیشه این داغ را با خود ببرد
داغی که از کوچهی بنی هاشم گذشت
خاک آلود و پیرهن پاره
پرچم سرخ روی گنبد شد
نوشته شده در پنجشنبه 10 فروردین1391ساعت
2:42 AM توسط زیبــــا| |
آدم یا باید سرش را بگذارد روی دیوار بقیع بمیرد
یا از غم این نشدن ..
یا از غم این نشدن ..
نوشته شده در پنجشنبه 10 فروردین1391ساعت
2:37 AM توسط زیبــــا| |
آدم باید غمهایش را بردارد
برود یک گوشهای بمیرد
یک گوشه از عالم
که شش گوشه دارد
شش گوشه برای جان دادن . .
برود یک گوشهای بمیرد
یک گوشه از عالم
که شش گوشه دارد
شش گوشه برای جان دادن . .
نوشته شده در پنجشنبه 10 فروردین1391ساعت
0:48 AM توسط زیبــــا| |
یک سین دیگر که هفتِ سیناش را کامل کند. بهانه خوبی بود برای از دست دادن هفت آسمان !

نوشته شده در دوشنبه 7 فروردین1391ساعت
4:45 PM توسط زیبــــا| |
دلقک، بازیهایش را در آورد. بارانی بر تن کرد و رفت .
نوشته شده در دوشنبه 7 فروردین1391ساعت
3:31 PM توسط زیبــــا| |
در معمای قتل زمستان، سرنخها به حیاط پشتی خانهی بهار رسید !
نوشته شده در دوشنبه 7 فروردین1391ساعت
3:30 PM توسط زیبــــا| |

یک طرف زمستان
یک طرف چشمهای خیس انتظار
خدا
مشت خاک را باز کرد !
تکههای استخوان
پلاک
هر چه بود
بهار . .
نوشته شده در یکشنبه 6 فروردین1391ساعت
6:9 PM توسط زیبــــا| |
چیزهای خوبی هم هست
مثلا غروب جمعه، پشت چراغ قرمز انقلاب-آزادی زن جوانی را دیدم، صندلی عقب پژو 405 نقرهای نشسته بود، و داشت زیارت آل یاسین میخواند ..
مثلا غروب جمعه، پشت چراغ قرمز انقلاب-آزادی زن جوانی را دیدم، صندلی عقب پژو 405 نقرهای نشسته بود، و داشت زیارت آل یاسین میخواند ..
نوشته شده در یکشنبه 6 فروردین1391ساعت
5:49 PM توسط زیبــــا| |
تقویمها هر چه کهنه
جمعهای
ورقها را برمیگردانی
به روز اول بهار
جمعهای
ورقها را برمیگردانی
به روز اول بهار
نوشته شده در یکشنبه 6 فروردین1391ساعت
1:39 AM توسط زیبــــا| |
نوشته شده در شنبه 5 فروردین1391ساعت
5:26 PM توسط زیبــــا| |
جمعههای ناتمامتان را بشمارم
یا عهدهای ناتمامم را ؟
بغضهایی که تمامم نمیکنند دیگر هیچ ..
یا عهدهای ناتمامم را ؟
بغضهایی که تمامم نمیکنند دیگر هیچ ..
نوشته شده در جمعه 4 فروردین1391ساعت
9:57 PM توسط زیبــــا| |
روزهای کهنه میخواهم
کهنه پا خورده
با تو ...
کهنه پا خورده
با تو ...
نوشته شده در یکشنبه 28 اسفند1390ساعت
1:42 AM توسط زیبــــا| |
جهنم که باشی
بهشت هم برندت
میسوزی . .
بهشت هم برندت
میسوزی . .
نوشته شده در یکشنبه 21 اسفند1390ساعت
11:44 PM توسط زیبــــا| |

نخواست گلِ سرم
نوشته شده در پنجشنبه 27 بهمن1390ساعت
0:23 AM توسط زیبــــا| |
نوشته شده در سه شنبه 25 بهمن1390ساعت
8:48 PM توسط زیبــــا| |
هر سال تنها
جای خالی نبودنش گم میشود
در هیاهوی روزهای آخر سال
برچسبها: زندگی, آخر سال, جای خالی, هیاهو
جای خالی نبودنش گم میشود
در هیاهوی روزهای آخر سال
برچسبها: زندگی, آخر سال, جای خالی, هیاهو
نوشته شده در سه شنبه 25 بهمن1390ساعت
8:42 PM توسط زیبــــا| |
آخر مگر
با این خانه تکانیها
زمستان از سر و روی زندگی تکانده میشود؟
برچسبها: خانه تکانی, زمستان, او, زندگی
با این خانه تکانیها
زمستان از سر و روی زندگی تکانده میشود؟
برچسبها: خانه تکانی, زمستان, او, زندگی
نوشته شده در سه شنبه 25 بهمن1390ساعت
8:39 PM توسط زیبــــا| |



